بدون عنوان
امسال برخلاف هر سال تصمیم گرفتم واست تولد نگیرم اول قبول نکردی اما وقتی گفتم سال دیگه برای تو داداشت تولد میگیریم قانع شدی تا اینکه فهمیدی واسه ستایش میخوان تولد بگیرن هیچی نمی گفتی ولی مشخص بود یک کوچولو ناراحتی دوست داری واسه تو هم بگیریم روز تولد ستایش رفتیم خونه عمه راضیه تا چشمت به مهمونها افتاد رفتی تو اتاق فکر کردم خجالت میکشی چون مهمون ها خانم هستند تا اینکه کادوهای ستایش باز کردند و من بعد واست کیک اوردم تو اتاق حسابی عصبی بودی گفتی زود باش منو ببر خونه خسته شدم اولین بار بود که میگفتی تو مهمونی خسته شدم فهمیدم از نگرفتن تولد ناراحت شدی خیلی واسه سهل انگاری خودم ناراحت شدم ولی از یکطرف خوشحال شدم که دیگه ...
نویسنده :
مامی مهیار
0:45



